عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
109
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
بند كفر و ايمان نيز نيست . وقتى سخن اقتضا كند ، مىگويد : " گفت : من كافرم و تو مسلمان ، مسلمان در كافر درجست . در عالم كافر كو تا سجودش كنم . كه تو بگو من كافرم تا ترا بوسه دهم . اينها مرا نمىشناسند در اين عالم ، پس كرا مىپرستند ؟ مرا گويى برهان بنما ، از من برهان خواهند ، از برهان حق خواهند اما از حق برهان نخواهند " « 1 » ترديدى نيست كه غرض شمس از " كفر " و " كافر " در اين مقام همان است كه صوفيان " كفر حقيقى " گويند و مقصود وى از " كافر " عارفى است كه بدان مقام و اصل شده است . به عقيدهء صوفيان معبود و خدايى كه قبل از نيل به دريافت وجود مطلق و پيش از بريدن از تمام قيود مادى و پيوستن به هستى مطلق ذات بارى به ذهن عارف متبادر گردد ، إله موهوم ( مخلوق وهم و هوا ) به خاطر خطور مىكند . عارفى كه به هستى حقيقى و مطلق دستيافته باشد ، إله موهوم را نفى مىكند . به يك اعتبار ، كفر همين است . معنى لغوى " كفر " هم پوشاندن و مخفى كردن است . عارف كه بدين مقام گام مىنهد ، براى حفظ ظواهر دين ، اين حقيقت را نهان مىكند و بدين معنى كافر مطلق گردد « 2 » بديهى است كه اگر اين نكته به بيان ديگرى گفته شود ، حتى اگر توضيح و تفسير گردد ، باز براى اهل شرع قابل قبول نخواهد بود . شمس اين نكته را مىداند . گويد : " اين مردمان حق دارد ، سخن به وجه كبريا مىآيد ، همه دعوى مىنمايد . قرآن و سخن ( ع م ) همه به وجه نياز آمده است و لاجرم همه معنى مىنمايد . . . " « 3 » . به عقيده شمس ، مسلمانى تسليم است . خلق را از خويش مطمئن ساختن و از خداوند فرمان بردن است . شمس عميقترين معنى حديث : " المسلم من سلم
--> ( 1 ) مقالات ، نسخه قونيه ، ص 97 - 96 ، س 32 - 31 ( 2 ) پرسندهء خراسانى از شيخ محمود شبسترى مىپرسد : بت و زنار و ترسايى در اين كوى * همه كفرست ورنه چيست ، برگوى شيخ مىگويد : بت اينجا مظهر عشق است و وحدت * بود زنار بستن عقد خدمت . . . گلشن راز ، به كوشش حسين روشندل ، انتشارات دنيا ، 1351 ، ص 130 ( 3 ) مقالات ، همان نسخه ، ص 104 ، سطر 11 - 9